امروز زده به سرم. دلم برای یه سری دوست تنگ شده. دلم خواست همه رو یه جا و کنار هم، یعنی دسته جمعی ببینم و با هم یه چای توپ با نعناع بنوشیم و تا صبح گپ بزنیم. حتی وقتی بهش فکر می کنم، محلش رو هم تصور می کنم. نمی دونم چرا ولی همش اون بالای نمک آبرود یادم میاد و شماها رو توی مه جنگل، با لیوان چای توی دست می بینم. اینا همه مثه برق از کلم می گذره و می ره. می دونم نمی شه و بهتره خیال بافی نکنم. محمد عطایی، مرتضا و منصوره، نسیم، نفیسه و علیرضا، ستوده، آزاده، فاخره، علیرضا حمیدی، من و مریم گلی... نمی شه.
شهر شلوغ و پر رفت و آمد دبی که هر روز شلوغ تر و بزرگتر ميشه، جمعيت متنوعی از مردم جهان رو در خود جا داده. گفته ميشه که اين جمعيت از ۷۴ کشور جهان در دبی جمع شدن و به کار و زندگی و فراغت مشغولن. با نزديک شدن سال نو ميلادی و در آخرين روزهای سال ۲۰۰۶ اين شهر بندری آماده ميشه تا به تعطيلات بره. تعطيلات سال نو فرصت خوبيه برای جشن و پايکوبی و برای بعضی از خارجيها، مجالی برای سرزدن به کشورشون. متن گزارشم از دبی در رادیو BBC Persian