تبليغاتX
همواره

امروز زده به سرم. دلم برای یه سری دوست تنگ شده. دلم خواست همه رو یه جا و کنار هم، یعنی دسته جمعی ببینم و با هم یه چای توپ با نعناع بنوشیم و تا صبح گپ بزنیم. حتی وقتی بهش فکر می کنم، محلش رو هم تصور می کنم. نمی دونم چرا ولی همش اون بالای نمک آبرود یادم میاد و شماها رو توی مه جنگل، با لیوان چای توی دست می بینم. اینا همه مثه برق از کلم می گذره و می ره. می دونم نمی شه و بهتره خیال بافی نکنم. محمد عطایی، مرتضا و منصوره، نسیم، نفیسه و علیرضا، ستوده، آزاده، فاخره، علیرضا حمیدی، من و مریم گلی... نمی شه.

+ 2007/1/8 |

پریشب که می رفتیم مدینه جمیرا، تازه توی راه یادم افتاد که پلیور بپوشم که تیریپ سرما ورم داره. خوشم میاد اینجا که سرد نیست، تا یوخده هوا میزنه به خنکی و سرما، جو زمستونی بگیرتم. حیفش اینجاس که دوس ندارم سرد باشه، چون زود تموم میشه و دوباره جاشو میده به اون گرمایی که مرداد هشتاد و پنج ازم پوست کند. به هر حال سال نو شد. در سال چند بار این اتفاق می افته و هی سال نو میشه، یکیشم همین پریشب. کلی آتیش ریختن رو آسمون، ترقه هوا کردن. عکسم از آتش بازی سال نو میلادی در دبی/ رادیو زمانه
+ 2007/1/2 |

شهر شلوغ و پر رفت و آمد دبی که هر روز شلوغ تر و بزرگتر ميشه، جمعيت متنوعی از مردم جهان رو در خود جا داده. گفته ميشه که اين جمعيت از ۷۴ کشور جهان در دبی جمع شدن و به کار و زندگی و فراغت مشغولن. با نزديک شدن سال نو ميلادی و در آخرين روزهای سال ۲۰۰۶ اين شهر بندری آماده ميشه تا به تعطيلات بره. تعطيلات سال نو فرصت خوبيه برای جشن و پايکوبی و برای بعضی از خارجيها، مجالی برای سرزدن به کشورشون. متن گزارشم از دبی در رادیو BBC Persian

+ 2007/1/1 |

از قبلی اصلا راضی نیستم چون خیلی لمپنی شده. اشکال نداره، اون موقع خیلی شاکی بودم و این جوک-شعر به دردم خورد. حالا بعد از لودگی، فرهیختگی می چسبه. صدرا رفته سفر، بعیده حالاها برگرده. رفت دنبال درس و زندگی و عشق و کار و بار خودش. زندگی داره یه جورایی قلقلکم میده به ادامه دادن. خیلی عوض شده، خیلی چیزا تغییر کرده و من هم.

+ 2006/12/27 |