این مجله هه که دارم با مریم توی دبی چاپ می کنم و تا حالا هم نرسیدم درباره اش چیزی بنویسم، خیلی وقت گیره. به خصوص موقع سر و کله زدن با چاپخونه چی که یه هندی خونسرد و یواشه و اصلا حال نداره به جوش زدنای یه آدم عصبی در کار وقعی بذاره. معنیش اینه که وقتی می رسم به چاپخونه توی عجمان، زمان کند میشه و هرچی تلاش می کنم که مجله سر وقت در بیاد انگار که آب توی هاون کوبیدم. آخرشم خودم باید جعبه های مجله رو که از سورتینگ و برش در اومده و جوهرش تازه ماسیده توی صندوق و صندلی عقب بچپونم و خودمو برسونم به شهر که آقایان و اندکی هم خانمها به گوشه قباشون بر نخوره و بتونن به راحتی با مجله ای که من و مریم با دردسر و زحمت چاپ می کنیم، پز اساسی به سفیر و وکیل و تاجر و اینا بدن. جدی فکرشو بکن. خیلی سخته توی یه مملکت دیگه، بدون یه قرون کمک مالی دیگرون یه مجله چاپ کنی، اونم به فارسی که چاپخونه لعنتی حتی نمی تونه فونتش رو تشخیص بده. چه کووولیم ما خداییش. خلاصه آی بی سی نیوز اینجوری در میاد با اندکی تلخیص.
دهم مارس که نمایشگاه هنری اینجا که واقعاَ بزرگترین نمایشگاه هنری خلیج فارس بود، تموم شد، فکر کردم که این اتفاق چه خوب بود ولی چقد ساختگی بود. خوب البته اولشه، برای اول بودنش هم خیلی بزرگ و اینا بود ولی توی شهر بازاریا، آیا هنر می تونه تاثیر اجتماعی بذاره یا نه؟ اونم اینجا که حداکثر صد تا آدم تکراری رو توی این گالری و اون فستیوال می بینی. همیشه، همه جا. به هر حال از اینجا می تونید راپورتم درباره اولین نمایشگاه هنر خلیج! رو توی بی.بی.سی فارسی ببینید.