تبليغاتX
همواره
پائولو کوئیلو برای رونمایی کتاب جدیدش به نام ساحره پورتوبلو اومد دبی و جمعیتی رو با خودش کشوند به اون کتابفروشی. مردم که خیلی ذوق زده بودن از امضا شدن کتابشون. کلی هم نسخه های کتاب کوئیلو همون جا فروش رفت و هم مردم راضی بودن و هم کتابفروش و هم پائولو. یه عکس از ده سانتی متری صورتش گرفتم که متاسفانه به خاطر نزدیکی بیش از حد دار فانی رو وداع گفت و هیچ وقت نتونست به عنوان یه عکس اعلام وجود کنه. ولی یه چندتایی عکس خوب ازش گرفتم. عجب جمعیتی بود توی این صف طولانی. من عین بچه های تنبل نیم ساعت دیر تر از بقیه خبرنگارا رسیدم و برای تو رفتن و رسیدن به کوئیلو کلی با مدیر هماهنگی چونه زدم.

نکته جالب کتاب: داستان برام جذاب خواهد بود اگر بخونمش. از فصل اولش یه چیزایی خوندم. چون تا فصل نهم کتابو توی وبلاگ ساحره پورتوبلو چاپ کرده که همه فیض ببرن و یه جورایی پرتاب بشن به کتابفروشی و  کتابو بخرن از شدت هیجان. به هر حال داستانش می تونه جالب باشه برای اهلش. داستان آتنا، دختری که توی یتیم خونه ای در رومانی بزرگ شدهُ، با خونواده ای به بیروت رفته و بعدها سر از لندن درآورده، حالا دنبال هویت واقعیش می گرده. متن گزارشم در BBC

+ 2007/4/13 |

روز ۲۷ مارچ انفجار یک بمب در محل فیلمبرداری اسب دو پا به کارگردانی سمیرا مخملباف باعث زخمی شدن تعدادی از حاضران در محل شد. این بمب در شهر سرپل افغانستان منفجر شده و به گفته نیروهای امنیتی فرد بمب گذار قصد آسیب رساندن به خانواده مخملباف را داشته است. به گفته وب سایت مخملباف این پنجمین بار است که خانواده محسن مخملباف مورد حمله ستیزه جویان قرار می گیرد. نیروهای امنیتی، طالبان و القاعده را مسوول این بمب گذاری نمی دانند. خبر/خانه فیلم مخملباف

اتفاقی صفحه اخبار سایت مخملباف رو می خوندم که به این خبر برخوردم. دیدم دیروز روی سایت رفته. به هر حال یاد حدود سه سال پیش یا شایدم بیشتر افتادم که فهمیدم محسن مخملباف همسایه ما توی ساختمونای دوماس. شگفت انگیز بود برای من که از خیلی قبل تر تحت تاثیر دیدن فیلمای او و فیلمنامه های تحسین برانگیزش بودم به خصوص خوندن مجموعه گنگ خوابدیده منو به نتایج جالبی رسونده بود. سه سال پیش یا همچین حدودی که سرباز بودم با مریم و روزبه و رضا تصمیم گرفتیم دو تا دوربین ویدیویی برداریم بریم در خونه مخملباف رو بکوبیم. بعد قرار شد رضا در بزنه و من و روزبه تصویر بگیریم. اینجوری که درو که باز کردن رضا بگه من اومدم خواستگاری سمیرا. فکرشو بکن. وقتی نقشه می کشیدیم از خنده روده بر شده بودیم. پسر یه مشت دیوانه بودیم ما. البته خداییش مریم هم آدم پا کاریه. خلاصه نشد که رضا بر اساس اون نقشه مراسم خواستگاری رو اجرا کنه و ما واکنش این خانواده هنری رو ببینیم. قبول کنید برای آدمی که بدونه محسن مخملباف چند واحد اون طرف تر زندگی می کنه، خیلی فکرای عجیب و غریب دیگه ای هم ممکنه به سرش بزنه تا با کارگردانی که واسه خودش توی ایران جنجالی بوده و هنوزم هست و من معتقدم که بیخود هم جنجالی نبوده و ارزشش رو داشته، برای چند دقیقه رو به رو بشه اونم نه همینطوری عادی، یه جور جدید. مرغ از قفس پرید و ما تا اومدیم بجنبیم دیدیم مخملباف فمیلی برای تحقیقات فیلم جدید به آسیای میانه سفر کرده. من و مریم هم از اون خونه رفتیم. البته چون قرارداد اجاره به سر رسیده بود ولی کلاغه به خونش نرسیده بود.

حالا این خبر راست بود؟

+ 2007/3/30 |